خرید بک لینک

یه درد عمیق تکراری دارم

آدمیزاد نمیدونه آخرین باری که "عزیزش " رو می بینه چه زمانیه ....

بعده ها بارها اپن تصویر آخرین بار تو ذهنش تکرار میشه ....

# دلم میخواد خون گریه کنم :(

#یه بخشش هم دوره هورمونیه

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 15:38

دیشب تو فاصله کمتر از یک ساعت بیرون رفتنم ، تو مسیر ۴ تا آشنا دیدم:))))) #رکورد

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 15:38

امروز برای اولین بار بود نازش کردم *_*

بدون دستکش یا لایه ی دیگه ای ....

و آنقدر آروم و باوقار بود که نترسیدم خودم رو یهو عقب بکشم

با دست چپم نازش کردم و الان دست چپم اکلیلی هست

#ملوسچه ی من

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 14:36

یه شرایطی پیش اومد که انگار نه خانی اومد نه خانی رفت :/

همه چی تو ذهنم داره محو شده ازش .... به جز تصویر آخری که ازش یادمه و دم آسانسور دیدمش ....

پی نوشت: گله ای نیست ولی بعد از اون همه ادعا ، انتظار این فرایند رو نداشتم ....

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 14:36

از بین این همه جایی که رفتم برای مصاحبه،صرفا یه جا بود که خیلییی به دلم نشست و دوستش داشتم از نظرهای مختلف ....

اونم خبری نشد .... :(

میدونم یه جایی ، شرایطی بهترتر در انتظارمه فقط از خدا میخوام صبرش رو بهم بده تا موقعش برسه....

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 23:26

داشتم فکر می کردم ما چقدر در مقابل دیگران مسئولیم ؟

وقتی حس بد تو دلشون می کاریم

وقتی باعث بشیم بدبین بشن و سخت به دیگران اعتماد کنن ...

کاش اگر باعث ایجاد حس خوب نمیشیم، اونی نباشیم که موجب حس ترس و ناامنی به دنیا و آدم ها باشیم ....

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 23:26

امروز برای اولین بار بود نازش کردم *_*

بدون دستکش یا لایه ی دیگه ای ....

و آنقدر آروم و باوقار بود که نترسیدم خودم رو یهو عقب بکشم

با دست چپم نازش کردم و الان دست چپم اکلیلی هست

#ملوسچه ی من

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 23:26

کاش اون دوستی که سوده هروی رو بهم معرفی کرد و وبلاگنویس بود دوباره پیدا می کردم

یه تایم کوتاه شناختمش ....

انگار اومده بود تا مسیر زندگی من رو با این معرفی عوض کنه

امیدوارم هر جا هست عمیقا حال دلش خوب باشه ...

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:04

طرف ظهر جمعه زنگ زده بهم واسه کار

نه تا حالا دیدمش نه می شناسمش ... صرفا دو خط رزومه واسه اش فرستادم .... پیام رسان هامم هیچ کدوم عکس ندارن :/

چی باعث میشه همون ۱۰ ثانیه اول آنقدر احساس صمیمت کنه بگه عزیزم تو واتساپ اسم کوچیکت رو پیام بده بهم :/

#از همون پشت گوشی هم احساس خطر کردم :|

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:04

تو یک ماه اخیر یه نفر رو شبیه اش دیدم .... انقدر شبیه که احتمال قوی فامیل درجه یکش هست ....

امروز هم یه جایی رفته بودم با شخص مذکور آشنا درومد:/

یاد این جمله میفتم که هوپ میگفت شهرمون روستاست یا یه همچین چیزی :پی

آنقدر تعجب این آشنایی ها زیاد بود که امشب بهش پیام داد از دست خودت فرار کردم حالا هعی آشناهاتون رو میبینم ، با نیروهای ماورایی کار می کنی ؟!

#رئیس اسبق

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:04

صفحه بندی